تبلیغات
به محبوب ترین کلبه تفریحی خوش امدید - داستان تکان دهنده
قالب وبلاگ قالب وبلاگ

به محبوب ترین کلبه تفریحی خوش امدید
 
برای عشقم

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1390/02/7 توسط محمد
" داستان عارفانه


روزی مرد جوانی نزد شری راما کریشنا رفت و گفت: میخواهم خدا را همین الآن ببینم!!!

کریشنا گفت : قبل از آنکه خدا را ببینی باید به رودخانه گنگ بروی و خود را شستشو بدهی.

 

او آن مرد را به کنار رودخانه گنگ برد و گفت: بسیار خوب حالا برو توی آب.

هنگامی که جوان در آب فرو رفت، کریشنا او را به زیر آب نگه داشت.

عکسالعمل فوری مرد این بود که برای بدست آوردن هوا مبارزه کند.

 

وقتی کریشنا متوجه شد که آن شخص دیگر بیشتر از این نمیتواند در زیر آب بماند به او اجازه داد از آب خارج شود.

 

در حالی که آن مرد جوان در کنار رودخانه بریده بریده نفس میکشید، کریشنا از او پرسید: وقتی در زیر آب بودی به چه فکر میکردی؟ آیا به پول، زن، بچه یا اسم و مقام و حرفه؟!!

 

مرد پاسخ داد: نه به تنها چیزی که فکر میکردم هوا بود.

کریشنا گفت: درست است.

حالا هر وقت قادر بودی به خدا هم به همان طریق فکر کنی فوری او را خواهی دید.





طبقه بندی: داستان،  داستان تکان دهنده، 
.: Weblog Themes By Pichak :.


قول بده-حسن تهی


عشق ممنوع

 پاتوق بچه های فریدونکنار حتما کلیک کنید

روشنایی ماه

تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب وبلاگ