تبلیغات
به محبوب ترین کلبه تفریحی خوش امدید - شعر غمگین2
قالب وبلاگ قالب وبلاگ

به محبوب ترین کلبه تفریحی خوش امدید
 
برای عشقم

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1390/01/30 توسط فاطمه

 

 

 

 

ادامه مطلب.......

دیگه از همه بریدم,حال قلبم زاره زاره

آرزوهامو فروختم,مسیرم سمت مزاره

جاده غریب اشکام,چراغ قرمز نداره

دعا کن بمیره چشمام,تا دیگه هرگز نباره

حلقه های انتظارم,حالا از همه جدا شد

به چه سختی عشق و کاشتم,با یه باد اونم فدا شد

گل اعتماد و له کرد,دست هر کسی سپردم

خواب کشتن منو دید,دل به هر کسی سپردم

چی بگم وقتی یه رنگی,واسه هیچکی آشنا نیست

به گوش کسی نخورده,بی وفایی رسم ما نیست

...............................................................

جاده قلب مرا رهگذری نیست که نیست

جز غبار غم و اندوه در آن همسفری نیست که نیست

آنچنان خیمه زده بر دل من سایه ی درد

که در او از مه شادی اثری نیست که نیست

شاید این قسمت من بود که بی کس باشم

که بجز سایه مرا با خبری نیست که نیست

این دل خسته زمانی پر پروازی داشت

حال از جور زمان بال و پری نیست که نیست

کامUndoم از زهر زمانه همه تلخ است چنان

که به شیرینی مرگم شکری نیست که نیست

........................................................

این پاییز...

آخ این پاییز...

درد را با خود به همراه آورده است

در لا به لای دفاتر مشقم

در برگه برگه ی امتحانات ثلثم

آه,این پاییز...

در ورقه های نانوشته ی غم

در دفاتر خاطره ام

که هیچگاه غفلی نخورد

در سکوت شب زنده داری های من

برگ برگ,ورق ورق,تیک تیک,تاک تاک

یک سرود وا نهاده ی غمناک در دلم

آخ این پاییز...

منفجر میکند مرا

.....................................................

از کجا شروع کنم

غریب و ساده گذشتی

من که فردایی ندارم

از ما بخشش چرا رفتی؟

از کی و از چی بدونم

خبر از تو دیگه بسته

من خودم سایتم اما

تو ازم خبر نداری

نرمی ابر کم میاره

پیش گونه های خیسم

بس که تر شده که نرمه

عاشقم خوب مینویسم

فقط می رسیم گناهه

من نمی دونم چرا من

بین این همه خوبی چرا غم؟

قسمت من شده تنها

تقدیر از تو بازی از ما

اینکه سرنوشته اما

ته این بازی میمیرم

شیر و خط کن بگذر از ما

............................................

نمی دانم

شاید به نسیمی که صبحگاه

در سایه روشن حسرت ولبخند

از کنار دستهایت عبور کرد

می اندیشی؟

و من به آن بادبادکی فکر می کنم

که در سپیده دم ستاره وا پسند

در نگاه زلال تو تخم گذاشت

و تو نم نم

در تنهایی و ماه

ناپدید شدی و تنها رد پایت

در امتداد مسیرهای خیس بی پایان جا ماند

..........................................................

می خوانمت

باد هفت زبان

در اوج عشق و عاطفه ایستاده ای

سرشار از تکلم درخت و آفتاب

سرشار از تنفس آینه و عود

سشار از بلوغ آسمان

و من هرچه می آیم

به انتهای خطوت دستان تو نمی رسم

می خواهم در بیرنگی گم شوم

................................................

کنار پنجره می آیم

نسیم تبسم تو جاریست

قاصدک ها آمده اند

در رقص باد و یاد

سبز

سپید

سرخ...

و این آخرین قاصدک

چقدر شبیه لبخند خداحافظی توست

................................................

تو جاده های انتظار,تو راه به هم نمی رسیم

انگار میون آدما,پرنده ای تو قفسیم

اسمت شده آرامشم توی تموم سختی ها

ابر بهاری واسه من,با دست تو جون میگیرم

اگه نیای بدون تو ,یکه و تنها میمیرم

با عشق پاک من و تو گل می کنه اقاقیا

از نا امیدی ها نگو,نخون تو از رنگ سیاه

بیا دوباره پا بزار,تو کوچه باغ شعر من

تا دوباره گل بکنه امید و داغ شعر من

................................................................

من وتو با همیم اما دلامون خیلی دوره

همیشه بین ما دیوار صد رنگ غروره

نداریم هیچ کدوم حرفی که بازم تازه باشه

چراغ خنده هامون خیلی وقته سوت و کوره

من وتو،من وتو ،من وتو

هم صدای بی صداییم با هم و از هم جداییم

خسته از این قصه ها ییم هم صدای بی صداییم

نشستیم خیلی شب ها قصه گفتیم از قدیما

یه عمره وعده ها رو دادیم و حرف ها رو گفتیم

دیگه هیچی نمی مونه برای گفتن ما

گلای سرخمون پوسیده موندن توی باغچه

دیگه افتاده از پا ساعت پیر رو طاقچه

گلای قالی رنگ زرد پاییزی گرفتن

اونام خسته شدن از حرف هر روز تو و من

 

من وتو ،من و تو ،من وتو هم صدای بی صداییم با هم و از هم جداییم خسته از این قصه هاییم هم صدای بی صداییم

.....................................................................

 

وقتی که عاشقم شدی پاییز بود و خنک بود


تو آسمون آرزوت هزار تا بادبادک بود


تن بلوری دلت  درست مث دل من


کلی لبش پریده بود همش پره ترک بود


وقتی که عاشقم شدی چیزی ازم نخواستی


توقعت فقط یکم عاشقی و نوازش و کمک بود


چه روزا که با هم دیگه مسابقه گذاشتیم


که رو گل کدوممون قایق شاپرک بود؟


تقویم که از روزا گذشت دلم یه جوری لرزید


راستش دلم خونه تردید و هراس و شک بود


دیگه نه از تو خبری بود و نه از آرزوهات


قحطی مژده و روزای خوش و قاصدک بود


یادم میاد روزی رو که هوا گرفته بود و


اشکای سرخ آسمون آروم و نم نمک بود


تو در جواب پرسشم فقط همینو گفتی


عاشقیمون یه بازی شاید الک دولک بود


نه باورم نمیشه  که تو اینو گفته باشی

 

کسی که تا دیروز برام تو گل دنیا تک بود

 

کسی که رو زخمای قلبم مث نمک بود...

..............................................

می خوام از دوست داشتن بگم


 

از دوست داشتن تو و خودم بگم


 

دوست داشتن برای من یه واژه بود


 

مثل موج تو دریا سرگردون بود


 

به وقت تنهایی سراغش میرفتم


 

وقت خوشی فراموشش می كردم


 

تو روزای ابری


 

پشت پنجره واسی آدم برفی بیچاره


 

 دل می سوزندم


 

چون خودمو مثل اون تو حصار می دیدم


 

وقت بهار


 

دنبالت می گشتم


 

دنبال ادای دوست داشتن گلها


 

زیر بارون می رقصیدم


 

اما هیچی ازش نمی فهمیدم


 

اما با اومدن تو


 

همه چیز عوض شد


 

رنگ گلها


 

خواب زندگی


 

رنگ دیگی شد


 

دفتر مشقم هر شب با اسم تو پر شد


 

رنگ نقاشیام رنگ چشمای تو شد


 

شبا تو خواب رویای من


 

نوازش دستهای گرم تو شد


 

تو خواب و بیداری


 

تو زندگی و رویا


 

فقط یه آرزوی كوچیك دارم


 

یه آرزوی كوچیك و محال دارم

..............................................


 





طبقه بندی: شعر،  شعر غمگین، 
برچسب ها: شعر غمگین2، شعر غمگین، شعر غمگین عاشقانه، شعر عاشقانه، شعر غمگین عاشقانه جدید، جدیدترین شعر ها، جدیدترین شعر ها عاشقانه، جدیدترین شعر ها غمگین، شعر های غمگین، غمگین، شعر، شعر های جدید، شعر های غمگین جدید،  
.: Weblog Themes By Pichak :.


قول بده-حسن تهی


عشق ممنوع

 پاتوق بچه های فریدونکنار حتما کلیک کنید

روشنایی ماه

تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب وبلاگ