تبلیغات
به محبوب ترین کلبه تفریحی خوش امدید - شعرهای مریم حیدر زاده
قالب وبلاگ قالب وبلاگ

به محبوب ترین کلبه تفریحی خوش امدید
 
برای عشقم

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1390/01/29 توسط محمد

 

 

 

 

 

نوشته شده در تاریخ28/1/1390روز یکشنبه توسط فاطمه

این روزا عادت همه

رفتن و دل شکستنه

درد تموم عاشقا

پای کسی نشستنه

این روزا مشق بچه ها

یه صفحه آشفتگیه

گردای روی آینه

فقط غم زندگیه

این روزا درد عاشقا

فقط غم ندیدنه

مشکل بی ستاره ها

کمی ستاره چیدنه

این روزا کار گلدونا

از شبنمی تر شدنه

آرزوی شقایقا

یه شب کبوتر شدنه

این روزا آسمونمون

پر از شکسته بالیه

جای نگاه عاشقت

باز توی خونه خالیه

این روزا کار آدما

دلای پاک و بردنه

بعدش اونو گرفتن و

به دیگری سپردنه

این روزا کار آدما

تو انتظار گذاشتنه

ساده ترین بهونشون

از هم خبر نداشتنه

این روزا سهم عاشقا

غصه و بی وفاییه

جرم تمومشون فقط

لذت آشناییه

این روزا توی هر قفس

یکی دوتا قناریه

شبا غم قناریا

 تو خواب خونه جاریه

این روزا چشمای همه

غرق نیاز شبنمه

رو گونه ی هر عاشقی

چند قطره بارون غمه

این روزا ورد بچه ها

بازی چرخ و فلکه

قلبای مثل دریامون

پر از خراش و ترکه

این روزا عادت گلا

مرگ و بهونه کردنه

کار چشای آدما

دل رو دیوونه کردنه

این روزا کار رویامون

از پونه خونه ساختنه

نشونه پروانه گی

زندگی ها رو باختنه

این روزا تنها چارمون

شاید پرنده مردنه

رو پاک بام آسمون

ستاره رو شمردنه

این روزا آدما دیگه

تو قلب هم جا ندارن

مردم دیگه تو دلهاشون

یه قطره دریا ندارن

این روزا فرش کوچه ها

تو حسرت یه عابره

هرجا یکی منتظره

ورور یک مسافره

این روزا هیچ مسافری

 بر نمی گرده به خونه

چشای خسته تا هبد

به در بسته میمونه

این روزا قصه ها همش

قصه دل سوزوندنه

خلاصه ی حرف همه

پر زدن و نموندنه

این روزا درد آدما

فقط غم بی کسیه

زندگیشون حاصلی از

حسرت و دلواپسیه

این روزا خوشبختی ما

پشت مه نبودنه

کار تموم شاعرا

فقط غزل سرودنه

این روزا درد آدما

داشتن چتر تو بارونه

چشمای خیس و ابریشون

همپای رود کارونه

این روزا دوستا همدیگه

با هم صداقت ندارن

یه وقتا توی زندگی

همدیگه رو جا می ذارن

جنس دلای آدما

این روزا سخت وسنگیه

فقط توی نقاشیا

دنیا قشنگ و رنگیه

این روزا جرم عاشقی

شهر دل و فروختنه

چاره فقط نشستن و

به پای چشمی سوختنه

اسم گلا رو این روزا

دیگه کسی نمی دونه

اما تو تا دلت بخواد

اینجا غریب فراوونه

این روزا فرصت دلا

برای عاشقی کمه

زخمای بی ستاره ها

تشنه ی یاس مرهمه

این روزا اشکمون فقط

چاره ی بی قراریه

تنها پناه آدما

عکسای یادگاریه

این روزا فصل غربت

عشق و بیدای مجنونه

بغضای کال باغچه ها

منتظر یه بارونه

این روزا دوستای خوبم

همدیگه رو گم میکنن

دلای پاک و ساده رو

فدای مردم میکنن

این روزا آدما کمن

پشت نقاب پنجره

کمتر می بینی کسی رو

که تا ابد منتظره

مردم ما به همدیگه

فقط زود عادت میکنن

حقا که بی وفایی رو

خوبم رعایت میکنن

درسته که اینجا همه

پاییزا رو دوست ندارن

پاییز که از راه برسه

پا روی برگاش می ذارن

اما شاید تو زندگی

یه بغض خیس و کال دارن

چندتا غم و یه غصه و

آرزوی محال دارن

این روزا باید هممون

برای هم سایه باشیم

شبا یه کم دلواپس

کودک همسایه باشیم

اون وقت دوباره آدما

دستاشونو پل میکنن

دردای ارغوانی رو

با هم تحمل میکنن

اگه به هم کمک کنیم

زندگی دیدنی میشه

بر سر پیمان میمونن

دوستای خوب تا همیشه

اما نه...فکر که می کنم

این کار یه کار ساده نیست

انگار برای گل شدن

هواهنوز آماده نیست

98mrsh.mihanblo.com..............................................................

 

حافظ کنار عکس تو من باز نیت می کنم

انگار حافظ با تو و من با تو صحبت می کنم

وقت قرار ما گذشت و من نمی دانم چرا

دارم به این بدقولی ات دیریست عادت می کنم

چه ارتباط ساده ای بین من و تقدیر هست

تقدیر ویران میکند من هم مرمت می کنم

در اشتباهی نازنین تو فکر کردی اینچنین

من دارم از چشمان زیبایت شکایت می کنم

نه مهربان من بدان بی لطف چشم عاشقت

هرجای دنیا که روم احساس غربت می کنم

بر روی بام شانه ات هر وقت اندوهی نشست

در حمل بار غصه ات با شوق شرکت میکنم

یک شادی کوچک اگر از روی بام دل گذشت

هرچند اندک باشد آن را با تو قسمت میکنم

خسته شدی از شعر من زیبا اگر بد شد ببخش

دلتنگ و عاشق هستم اما رفع زحمت می کنم

....................................................................

 

 

و حدس می زنم شبی مرا جواب می کنی

و قصر کوچک دل مرا خراب می کنی

سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای

ولی برای رفتنت عجب شتاب می کنی

من از کنار پنجره تو را نگاه می کنم

و تو  به نام دیگری مرا خطاب می کنی

چه ساده در ازای یک نگاه پاک و ماندنی

هزار مرتبه مرا ز خجلت آب می کنی

به خاطر تو من همیشه با همه غریبه ام

تو کمتر از غریبه ای مرا حساب می کنی

و کاش گفته بودی از همان نگاه اولت

که بعد من دوباره دوست انتخاب می کنی

ارسالی توسط فاطمه در تاریخ 28/1/89روز یکشنبه





طبقه بندی: شعر،  شعر مریم حیدرزاده، 
برچسب ها: شعر مریم حیدرزاده، شعر حیدر زاده، جدیدترین شعر ها، جدیدترین شعر ها...، جدیدترین شعر هامریم حیدر زاده، مریم حیدر زاده، مریم حیدر زاده وشعراش، شعر های مریم حیدر زاده،  
.: Weblog Themes By Pichak :.


قول بده-حسن تهی


عشق ممنوع

 پاتوق بچه های فریدونکنار حتما کلیک کنید

روشنایی ماه

تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب وبلاگ